تبليغاتX
پچ پچ کنی خب منم میشنوم!!

اسمتون
ایمیلتون


Powered by WebGozar

online
RAZI HAMOON MOTORGAZI AST!! online
RAZI HAMOON MOTORGAZI AST!!
پچ پچ کنی خب منم میشنوم!!
تراوشات مغزی یه زندانی که دور از سکینه اش داره تو دارالتادیب رازی دوران تلخ حبسش رو میگذرونه !!!
2 تا مسابقه...
اول بگین فکر میکنین ننه پچ پچ پرشین بلاگی کیه؟؟؟؟

دوم هدف منو از برپایی این بلاگ بنویسین...........

بازم ممنون

۱مطلب دیگه :

یه مدت واسه جمع کردن مطالب باحال واسه شما ممکنه یه کمی دیر بیایم....

ولی شما مارو فرا موش نکنید...

2 نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 0:54  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

1 مطلب جالب ..
سلام ..

عزیزانی که واسه ما کامنت میذارین لطف کنین تو قسمت نوشتاری هم حتما آدرس ایمیل و بلگ خودتونو بذارین......

راستی بالاخره این ننه پچ پچ هم یه مطلبی واسه این من غضنفر وسکینه نوشت.....

میخوام بگم خداییش خودتون نظر بدین مطالب رو بخونین و مقایسه کنین ...می گم سرم کچله  میگه مو بکن..... 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 20:19  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

ماجرای آشنایی حاج وافور با شیخ عظام و کاتب گرام صدرالعینکیین

در روزگاران پیشین پارسا مردی بود نامی که وی را نام محمد بودو پیوسته

 سر در کتاب داشتی

و با قلم و دوات محشور چنان که هم بزرگمردان همگام و هم خاتونان پری چهره بر وی حسادت کردندی.

روزی که چونان همیشه قلم در دوات داشتی و کتاب در بر, وی را درد دندان عود

کردی چنان که قلم و دوات از دست بیوفتادی و به ناچار راه دندانپزشکی در پیش

گرفتی.

چون وی را با دندانپزشک و اورتودنس حلف

 بیوفتاد و پیمان موکد گشت خواجه را

 معلوم شد که چون خداوندگار مسواک

نزدندی اصنامش (همون دندوناشو میگه)

دانه به دانه کرم خورده شدندی و راهی جز

 کشیدن در پیش نبودی.

چون خواجه را عمری دراز بود و بارها

دستبرد زمانه جافی را تجربه کرده بودی,

 پزشک را از قیمت دندانهای عاریتی

پرسیدی و چون قیمتی سر به فلک کشیده

 را شنیدستی دود از سر بلند کردی که من

 نه آنم که این درهم و دینار توانم

پرداخت....

پس پزشک برای رفع الم وی را مسکن

 فرمودی خفن خفن!!!!

سالها گذشت تا این که دیگر استامینوفن

 کدئین و بروفن درد را موثر نیوفتادندی پس

وی را نزد شخصی حاج وافور نام

فرستادندی که وی را منقل و تریاک

همنشین بودی و دستی دراز در تزریقات

(!!!!)داشتی.

چون محمد وافور بر لب گذاشتی و درد از

دندان زدوده شدی و سر کیف آمدی, حاج

 وافور فرمود:(ای محمد چون تو را نام محمد

 است و بزرگ مردی هستی تو را خواهم

مژده ای دهم خفن.

چون خواجه جویای احوال شدی وی را از

وبلاگی(ننه پچ پچ) نام خبر دادی و قول

دادی که شیره و تریاک در قبال مطلب به

 وی رساندستی .

وچنین بود که این شیخ عظام و کاتب گرام

 (صدر العینکیین)محمد خداوندگار سر الف

 با حاج وافور باز کردی وآب از دماغ روان

 کردی و روزگار گذراندی ......

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 19:33  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

یه مطلب....
جدیدا کلاغ سیاهه خبر آورده که یه عده ای از ستون پنجمی ها با اسامی مستعار و ایمیل های دیگرون

 واسه من کامنت میذارن.بابا ایول دمتون گرم.....

 

شما که اینقدر وبگردی(ولگردی!!)میکنبن لااقل با میل خودتون کامنت بدین تا منم بدونم دوستام چند تان.....

ضمنا بهم هشدار داده شده کامنتای خفن برام فرستاده میشه......(زکی ما گوشمون از این حرفا پره.....)

کامنت براشون میذارم خفن خفن (اندر حکایات و شکایات....)

فعلا .....

 

2 نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1384ساعت 0:1  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

شفاف سازی هسته ای....
بازم اومدیم...

خداییش می خوایم یه شفاف سازی کنیم.........

دوباره به کانتر بالا نیگا کنین.....

فکر میکنم ۱و۲ باشه.... حالا بگین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

نه اینکه بیننده نداره..... یه دور همه ی رقماش چرخیده و دوباره صفر شده....

داشم..روووشن شدین؟؟؟  آره الان همه ی صورتت روشنه فقط زیر چشات مونده.....

بازم ممنون .....نظر یادتون نره...........

2 نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1384ساعت 21:26  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

داشم بذار سنگامونو همین اول وا بکنیم.....
یه عده میگن ما (من و سکینه)با این رازی موتور گازی پرشین بلاگی دشمنی داریم!!!!!

ولی ما در حضور همه میگیم این طور نیست و برای اینکه حرفمونو ثابت کنیم میگیم که

دو بار دو بار لوگوی اونا رو تو بلاگمون گذاشتیم(مثل کانتر که اونو ۳ بار ۳بار گذاشتیم چون ارزشش

 بالاتره!!!!!)

منتها یکم فشارش دادیم تا کاملا آزاد نباشه که یه وقت کار دستمون بده....

یا حق.............

2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 21:6  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

مگه معتاد شاخ ودم داره؟؟؟؟؟(لاقل من فکر میکنم داره.....)

علائم اعتياد به اينترنت ...

۱. ساعت ۴ صبح که از خواب بيدار شده ايد و برای آب خوردن به طرف آشپزخانه

 می رويد در بين راه ايميل هايتان را چک می کنيد

۲. وقتی که از اينترنب قطع ارتباط می کنيد احساس پوچی می کنيد مثل اينکه عزيزی

 را از دست داده ايد

۳. تصميم می گيريد که يکی دوسالی بيشتر در دانشگاه بمونيد فقط برای استفاده

 رايگان از اينترنت

۴. در نامه های پستی دست نوشته هم از صورتک ها استفاده می کنيد

۵. تکاليفتان را به فرم (اچ تی ام ال ) می بينيد

۶. پسرتان جواد را (جاوا) صدا می کنيد

۷. از اينکه در يک آگهی ترحيم نمی توان آدرس ايميل جديد مرحوم را نوشت

ناراحت هستيد

۸. انتخاب بين پرداخت قبض آب  و هزينه اشتراک اينترنت آسان است بايد مدتی

بی آبی را تحمل کنيد

۹. بر روی کنترل تلويزين هم دابل کليک می کنيد

۱۰. نيمی از سفرتان را در هواپيما در حالی طی می کنيد که کامپيوتر کيفيتان بر روی

 پاهايتان و بچه تان را در جعبه بالای سرتان گذاشته ايد

۱۱.خانم تان يک کلاه گيس بر روی مانيتور می گذارد که به شما ياد آوری کند چه

 قيافه ای است.........

2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 15:16  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

آشنایی...
سلام

می خوام شما رو با چند تا پیر وبلاگ نویس آشنا کنم:

1)computerazi83.blogfa.com

2)mahtar.tk

که خداوند روح اولی رو با روح ننه بزرگم محشور کنه ان شاالله!!

ضمنا بازدید های شما عزیزان در طول این ۳ روز به من و سکینه واقعا دلگرمی میده!!

بعدا می بینمتون

هوی سکینه هوی.....ناهار آماده یه؟گشنوم بیده..چی اوگوشت؟؟؟ ایول آمدممممممممم........

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 12:34  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

انا لله و ان اله راجعون(دوباره می ساز مت وطن.....)
با عرض تاسف و تاسر بسته شدن وبلاگ توپ و آلی یکی از دوستانم با نام

computerazi83.blogfa.com

را به ملت شهید پرور و همیشه در سحنه رازی(!!!!!!!!!!!) تسلیت ارض میکنم و برای بازماندگان آرزوی

تول عمر دارم.

از ترف آبستراکسیون موتور داران وطنی(البته از نوع گازی!!!)

اینقدر ناراحنم که دستم میلرزه...غلطا رم بهتره به همین حساب بذارین....

نیش عقرب نه از ره کین است                       اقتضای طبیعتش این است

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 12:29  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

یه سورپریز واسه ریاضیدان ها(دیداربرای عموم آزاد است...)

داشم چی فکر کردی؟ریاضی هم بلدیم!!!اینم یه شعر درباره ی ریاضی

واسه اونا که زیر فشار انواع جبر و هندسه های اقلیدسی و

ناقلیدسی خم نمیشن!!!(بلکه میشکنن!!!!!!!)

شاعر این مثنوی دیوانه نیست

با ریاضی خوانده ها بیگانه نیست

روز و شب خواب ریاضی دیده ام

خواب خطهای موازی دیده ام

کاش در دنیا نشان از غم نبود

صفر صفرم اینقدر مبهم نبود

حال بشنو اندکی از رشته ام

مثل یک زالو به خونش تشنه ام

در ریاضی چهره ای شاداب نیست

هشت ترمی اندر آنجا باب نیست

بچه ها پیوسته دشنامش میدهند

گوش خود اما به فرمانش میدهند

 

ای ریاضی ای ریاضی چیستی؟

میبری هردم به تیغت کیستی؟؟

تا که اسمت بر زبانم سبز شد

کل مغزم پیچهایش هرز شد

چون برای درسهایی مثل جبر

گاو نر می خواهد و یک مرد گبر

شخصیتهایی چنان فرما و گوس

هر کدامش قامتم را داده قوس

بچه ها از قضیه گریان میشوند

بهر اثباتش پریشان میشوند

بهر تنها یک صدم پایان ترم

جمله میلولند آنجا مثل کرم

نانشان را همچو آجر کرده است

اینچنین امثال تیلر کرده است

جمله دانشجو به ظاهر مثل گل

لیک اندر عقل و سیرت گشته خل

روز ها در محضر فیثاغورس

میشود دیوانه و بی حال وحس

میرود گاهی به چپ گاهی به راست

مثل یک دنباله ی ناهمگراست

شب ولیکن تا صحر خر میزند

صحبت از دنیای دیگر میزند

پر امید از شیوه ی اقلیدسی است

بینوا کف کرده در رویای بیست

چونکه اینجا بیست از آن خداست

نوزده را ول که سهم انبیاست

در ریاضی گشته خر باهوشتر(!!!!)

کرده کمتر راه خود را بر وتر(همون قضیه ی خر و کره خره دیگه !!)

قضیه ای را میبرد دایم به کار

قضیه ای در هندسه نامش حمار

میزنم فریاد لبریز از یقین

ای فغان از دست استوکس و گرین

آن ریاضی1 به زحمت پاس شد

نمره ام ده شد ولی سر طاس شد

شعر من لبریز راز و رمز بود

هر چه در بالا سرودم طنز بود

خنده بر هر درد بی درمان دواست

خنده ی بسیار هم نوعی بلاست

 

 

ریاضی دانان محترم(!!)لطفا به خود نگیرین و نکنه یه وقت شب با چند تا غول بیابونی بیاین در خونمون!!!.مصداق این شعر دانشجوای

خارج از کشورند.نه شما و من(ایول با ما نبود!!!!!!!!!!)

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 14:39  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

خداییش حال کردم!!
سلام ۱!!

۱ موزیک قشنگ براتون دارم!!!!            اگه مایل بودید کلشو برا دانلود بذارم تو بخش نظرات بنویسین

https://www.sharemation.com/ghazansakin/3.mp3.mp3?uniq=vcpcek

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 14:36  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

یه خواهش کوچولو!!
عزیزانی که از این بلاگ دیدن میکنید لطف کنید و حتما نظراتونو برام بذارین و بنویسید بیشتر از چه نوع

 مطالبی خوشتون میاد تا من بیشتر رو این جور مطالب کار کنم!!!

بعدم اگه تو پیوندای بلاگتون جای خالی و بی مصرف دارید منو فراموش نکنین!!!

بازم ممنونم(هوی....چقدر رسمی بود .تاحالا این قدر مودبانه ننوشته بودم!!)

<<<چقدرم خواهشای کوچولو موچولویی بود . یکی نیست به من بگه آخه با پیوند و لوگوی مردم چیکار داری!!!>>

فعلا خدانگهدار

2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 15:49  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

غذای سلفی(کاش مثل همین بود....)

2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 15:16  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

غذای سلفی(خدا رو شکر خوابگاهی نشدیم7 روز هفته رو آشغال بخوریم)

تقدیم به همه کسانی که از سر اجبار غذاهای سلف را تحمل میکنند 

خصوصا عزیزان ساکن در خوابگاه های شهید اشرفی(دانشگاه رازی

کرمانشاه)(خدا نصیب گرگ بیابون نکنه!!!)

سلف رازی

میبرم در گور چون عبدالرضی

حسرت دیدار سلف مرکزی

 

گوئیا از دار دنیا رفته ام

از غذاهایت دگر وا رفته ام

 

بر تنم هر قاشقش یک غده شد

دست پخت مادرم یک عقده شد

 

گر خورم در سلف یک سیخ کباب

میزنم صد قهقهه بر روی آب

 

در غذا اصلا نشان از سنگ نیست(!!!!)

بین دانشجو وسلفی جنگ نیست

 

موش خرسند است از این جای دنج

لابلای کیسه هایی از برنج

 

از وزغ گویم که این نام آشنا

میکند در دیگها دایم شنا

 

مرغ در بشقاب قدقد میکند

گربه از خوردن تمرد میکند

 

قیمه هایت هست چون مانند قیر

میشوم از خوردنش یکباره سیر

 

باغبانی گفت اندر گوش من

پخته گردد قورمه سبزی از چمن

 

اندر اینجا بس هیاهو دیده ام

هر شبم را خواب تیهو دیده ام

 

ظهر روزی بنده با اوضاع جلف

گشنه ام چون بود رفتم سوی سلف

 

وای دیدم شورشی بر پا شده

هرکسی دیوانه ای شیدا شده

 

با کسی گفتم حکایت چیستی؟

گفت ای بابا تو دیگر کیستی؟

 

هی نمی دانی مگر اندر ناهار

روی قاشق بوده حیوانی سوار

 

حال ثابت شد که آن نیکو سرشت

بوده یک کرم کرفسی در خورشت

 

از شکایت نامه پر شد کاغذی

ناگهان دیدم به وقت مقتضی

 

یک نفر آمد جلو بگرفت عکس

از قد رعنای آن کرم کرفس

 

در خبرها انجمن چاپش نمود

عکس آن را نیز همراهش نمود

 

پای آن بنوشته بود ای دوستان

ای گل پرپرشده زین بوستان

 

سلف رازی باز هم پرعطرشد

قامت آن کرم رعنا متر شد

 

شکوه هایم از غذای شور نیست

شکوه ازآوازه ی کافور نیست

 

گوجه های سلفمان گندیده است

آشپز بر ریش ما خندیده است

 

بر سر هر دیگ با قلبی فراغ

میکند انگشت خود را در دماغ

 

آش را با قاشقش هم میزند

تازه از بهداشت هم دم میزند

 

گر بخواهم میدهم پیوسته لیست

دردهای من یکی دوتا که نیست

 

هر چه گویم باز هم کم گفته ام

چون نگنجد در زبان خفته ام

2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 14:28  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

سلام سلام صد تا سلام!!!
یه شعر توپ برا اونا که تو دانشگاه زحمت میکشند(البته با دستمال!!!)

با سلام و عرض خسته نباشید خدمت منقلی ها و عینکی های عزیز(هر چی کردیم عینکی شیم

نشد .گفتیم نظر بدیم بلکم این استعداد نهفتمون فوران کنه شاید آدم شدیم!! )

 

مدرک

پسر رو فکر مدرک کن که دارد به کف هر مهمل بیکاره مدرک

 

مبر رنج از برای درک مطلب که بر درد تو سازد چاره مدرک

 

متاع فهم و دانش را بها نیست بود مشکل گشا همواره مدرک

 

اگر علامه ای در بی شعوری شود بال تو چون طیاره مدرک

 

نشانده با تبخترپشت هر میز فراوان غول بی قواره مدرک

 

کند با سرنوشت خلق بازی که دارد بر کف آن عیاره مدرک

 

به شیادی,به رندی,چاپلوسی برون آید ز سنگ خاره مدرک

 

به پارتی یا تملق یا تقلب سر هم کن ز کاغذ پاره مدرک

 

از طرف( غضنفرشوهرسکینه!!)

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 9:41  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

درخت شناسی!!!
از مجموعه دروس پیشرفته فیلم نامه نویسی درخت شناسی!! درخت یک عنصر حیاتی(یا حیاطی!)و اساسی در یک فیلمنامه کامله. بیننده با دیدن درخت یاد تمام شکست های عاشقانه و غیر عاشقانه خودش می افته .درخت برای بیننده سمبل زندگی.کوه.آسمون .کبک. دره.دریا.خورشت فسنجون . دبیر کل سازمان ملل.زیر دریایی اتمی . مجموعه تلویز یونی خوش غیرت(همون خوش رکاب مدرن!)و فیلم سینمایی کشتی تایتانیکه(البته بدون سانسور). اگر بیننده ما دچار یاس فلسفی باشه.برادرش گم شده باشه.خواهرش یه نامزد قلچماق داشته باشه.اصلا بدتر از همه این که خودش نامزد دختری باشه که یه داداش قلچماق و نامرد داره و................ در تمام این حالات بیننده ما با درخت موجود در فیلم احساس <<همذات پنداری>>(1) می کنه.اگرم نکنه بیرون سینما با هاش قرار میذاریم و دچار حس همذات پنداریش میکنیم. در ادامه با هم روشهای پیدا کردن و استفاده مناسب از درختا رو بررسی می کنیم: 1)برید تو جنگل یه فیل بزرگ پیدا کنید و گولش بزنید.بعد رو خرطومش آگهی استخدام یه درخت برای بازی در فیلم تایتانیک2 رو بنویسید. سپس فیل مورد نظر رو تو جنگل ول کنید تا بگرده...........بدین ترتیب درختها پس از مطالعه این آگهی.خودشون با پای خودشون پیش شما میان تا امتحان بازیگری بدن....... 2)استفاده از وب و اینترنت(البته در همین وبلاگ!!!!!) درس دوم: 1)برادر گم شده زیر یک درخت مناسب بهتر میتونه خواهر گمشده شو شناسایی و پیدا کنه!! 2)برادر قلچماق نامزد قهرمان داستان می تونه تو یه حرکت ناجوانمردانه و مخالف با قطع نامه÷نو . درخت( این مظهرصفاوصمیمیت و دبیر کل سازمان ملل و زیر دریایی اتمی) رو از ریشه در بیاره و بکوبه تو سر قهرمان اصلی داستان! 3)قهرمان اصلی فیلم و نامزدش تو یه فرصت مناسب می تونن همین جوری الکی (!!!!!!) برن پشت یه درخت(البته دوربین هم با اونها حرکت میکنه ولی متاسفانه اونا نمی دونن!!) 4)و.............. امیدوارم از این تجربیات ارزنده بهره لازم رو ببرید ********************************************************************************************** پاورقی: 1)همذات پنداری احساس خیلی خوبیه!! 2)همون طور که ملاحظه کردید ما (من و سکینه)اصلا نگفتیم کسی دور درخت بدوه و حرکات موزون انجام بده.اگه کسی این کارو انجام داد مسئولیتش پای خودشه از طرف غضنفر شوهر سکینه
2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1384ساعت 20:41  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  | 

سلام ما اومدیم!!!

سلام!!

امروز اولین روز موجودیت این وبلاگه.

عزیزم (وبلاگ جونم!!) تولدت مبارک!!!

به شما هم تبریک می گم که از این وبلاگ

 دیدن میکنید

 

مطمئنم پشیمون نمی شید!!

 

فعلا بای بای!!

2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1384ساعت 20:30  توسط غضنفر شوهر سکینه!!  |