|
پچ پچ کنی خب منم میشنوم!!
تراوشات مغزی یه زندانی که دور از سکینه اش داره تو دارالتادیب رازی دوران تلخ حبسش رو میگذرونه !!!
|
زد گفت:خدایا به شکرانه ی اون که منو تا اینجا رسوندی کنیزان خودم رو آزاد کردم.
دومی چون حلقه رو گرفت گفت:الهی به شکرانه ی این حج غلامان خودم رو آزاد کردم.
اما حاجی فقیر گفت:
خدایا تو میدونی که من نه غلام دارم نه کنیز.بدین شکرانه مادر سکینه رو از خودم با ۳ طلاق آ زاد
کردم.....
معین
گلپایگانی
اینم یه مطلب واسه دوران امتحانات!!!!